سيد صادق سجادى

400

تاريخ برمكيان ( فارسى )

گردانيده‌ايم . خوشدل شدند و اميدوار به خانه خود رفتند . بعد از آن خليفه مرا گفت كه كارى كه به سخن نرم برآيد و فتنه فرو نشيند ، زيادت بر آن كردن نه محض احمقى باشد ؟ و اگر من به رأى فضل ربيع كار كردى چند خون ريخته شدى و تا آخر به چه انجاميدى . حكايت [ 14 ] ثقات آورده‌اند كه مسلم وليد انصارى ، كه او را صريح العوانى گفتندى ، در فضل و بلاغت و شعر و ادب نظير خود نداشت و خدمت يزيد شيبانى كردى . چون يزيد شيبانى را « 1 » آن واقعه و حادثه پيش‌آمد ، بينوا شد و خود را در بغداد انداخت و در خانهء سهل بن عبد اللّه نزول كرد . چون سهل شعر و هنر و فضايل او بسيار شنيده بود به تعهّد احوال او مشغول شد . زن او سكينه نام عورتى بود عفيفه و خردمند ، و به خانهء بزرگان آمد و شدى داشت و به خدمت مادر جعفر برمكى نيز گاه‌گاه رفتى . اتفاقا اين سكينه روزى به خدمت مادر جعفر برمكى نشسته بود كه كنيزكان مصرى سرود مىگفتند و غزلى مىسرائيدند . بيتى از آن در گوش مادر جعفر آمد كه مشتمل بود بر وعظ و نصيحت . او را خوش آمد . پرسيد اين بيت كراست ؟ گفتند صريح العوانى راست . از حال او استفسار نمود . سكينه گفت او در خانهء من است و به غايت بينوا شده . مادر جعفر فرمود كه اين پاره زيورم به دست سكينه بدهند تا به او برساند و او را گويد كه اين محقّر « 2 » را خرج كند تا يحيى و پسران من از حال او خبر يابند . و چون اين انعام به دو رسيد اسباب پوشش خود را ساخت و از خانهء سهل عبد اللّه بيرون آمد و بعضى را از آمدن او معلوم گشت . اتفاقا عاملى از آشنايان او را به جهت مبلغى كه دادنى بوده موقوف كرده بودند ، ملاقات افتاد . آن عامل روى خوب او را بديد و استغاثه كرد و او را گفت كه اگر تو جعفر را شعرى بگويى و ذكر تخليص من در آن بكنى و من خلاص شوم ترا پنج هزار درم شكرانه بدهم . صريح العوانى گويد من شعرى در مدح جعفر برمكى بگفتم و در آن ذكر آنكه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و صحبه و سلّم فرموده است كه حاجت از روى نيكو خواهيد ، درج كردم و اين شعر به دست جعفر دادم . جعفر مرا پيش ازين هرگز نديده بود . چون

--> ( 1 ) . متن : از . تصحيح از ك . ( 2 ) . متن : اين زمان محقّر را .